خرید بک لینک
مـن از افــتـادن لـکّـه بـه دامـن مـیهــراسـم !من از کـبریت روشـن لای خـرمـن میهـراسـمکشیدم سیـمِ خاردار دورتـادورم ، کـزین پس :چهدوست و آشنا باشد چه دشمن ، میهراسممـن از دار نــداری و طــنــاب تـنــگــدســتـی :بیـاویخـت و بپـیچیـد دور گردن ، میهراسـمندارم بیمی از زشتـروی نیکوطبع و خوشخو :از آن ماهروی عقرب طین نیشزن میهراسمتـفاوت نـیسـت مـیان بیتـفاوت با مـترسـک !من از آن بیخـیال شِـبـه مـانکـن ، میهراسـمهــراس از جـنـگ و درگـیـری رو در رو نـباشـدمـن از تـیغِ بـزن در رو ، ولـیکـن ؛ میهـراسـمخـوشـی مـرد و صـفـا دفنـست در گـور زمـانـهمن از بیـل و کـلنـگِ دستِ گورکن ؛ میهراسمنـدارد بـیـم زبــان رُک ... امّــا ؛ مــغـرضـانــه :بگیرد خُـرده کـس ، پشت سـر مـن میهـراسماسیـر بنـد تـنهاییست ، تـنها ؛ واهمـه نیـستاز آن تنها که حصـر گردیده در تن ، میهراسمجواب مـوج ، سیلـی هست با بـرخورد صخـرهسـوا از چکخـوری و از گـسـستـن میهـراسمقـفـس هـرقـدر تـگـنـاتـر ، قـنـاری خـوشـنـواتـرمـن از زاغ رهـا ..؛ دنـبـال ارزن مـیهـراسـم !!هـراس از رویش گل در بـیابـان و کویـر نیستمن از نَـشْـوِ خَـسَک در قلب گلشن ؛ میهراسمبه چـالـه چـولـهٔ شهـوت بـیفـتاد ؛ جـادهٔ عـشقبـرین راه هرکه دارد شـوق رفتـن ؛ میهـراسمسخن کوتاه ، بیان را مختصـر سازم از آنکس :هراسیده ز پیـرامـون و خـویشتن ، میهراسم#هـراس۲#یزدان_ماماهانی#سـرایـش۴_۴_۱۴۰۱_

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 22 شهريور 1401 ساعت: 16:55

راه شب / عاکف خراسانی


بلور ماه بر آمد به سقف شیشه ی شب

چه دلکش است خدایا طلوع بیشه ی شب

بساط دشت سفید از حریر مهتاب است

همیشه نیست سیاهی طریق و پیشه ی شب

ز غنچههای ستاره که بر درخت شب است

عیان شود که به نور است عمق ریشه ی شب

دوباره همهمه ی زندگان فروکش کرد

کنون تویی و سکوت و ره همیشه ی شب

سخن مگوی که گویی به خواب شیرین رفت

ز سمت کوه نیامد صدای تیشه ی شب

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 22 شهريور 1401 ساعت: 16:55

صفحه بندی